معبد داشکسن؛ راز اژدهای چینی در دل صخرههای زنجان

در میان دشتهای زنجان و در نزدیکی سلطانیه، مجموعهای صخرهای قرار دارد که با بسیاری از آثار تاریخی ایران متفاوت است. بر دیوارههای سنگی آن، در کنار مقرنسها، نقوش گیاهی و تزئینات آشنا در هنر ایرانی، دو نقش بزرگ اژدها دیده میشود؛ اژدهایی که بیش از آنکه یادآور اژدهای اساطیر ایرانی باشد، به سنت تصویری چین و شرق آسیا نزدیک است.
این مکان داشکسن نام دارد؛ مجموعهای در نزدیکی روستای ویر و حدود ۱۵ کیلومتری گنبد سلطانیه. ترکیب نامتعارف معماری صخرهای، اژدهای شرقی، عناصر اسلامی و نشانههایی که برخی پژوهشگران آنها را با سنتهای آیینی قدیمیتر مرتبط دانستهاند، داشکسن را به یکی از اسرارآمیزترین آثار تاریخی و معماری ایران تبدیل کرده است.
اما داشکسن واقعاً چه بوده است؟
یک نیایشگاه بودایی در عصر مغول؟ محلی برای اجرای آیینهای شمنی؟ بنایی اسلامی؟ یا مکانی مقدس که پیشینه آن حتی از حضور مغولان در ایران قدیمیتر است؟
داشکسن کجاست؟
داشکسن در استان زنجان، نزدیک روستای ویر و در فاصله حدود ۱۵ کیلومتری سلطانیه قرار دارد. این مجموعه در دامنه شمالی آقداغ یا «کوه سفید» شکل گرفته و بخش مهمی از آن مستقیماً از دل صخره تراشیده شده است.
شناخت باستانشناختی مجموعه با کاوشهایی که از سال ۱۳۵۲ در این منطقه آغاز شد، گسترش یافت. فضای اصلی شامل یک محوطه سنگتراشیشده، حیاطی وسیع و سه ایوان غارمانند است.
در حیاط نیز آثار یک حوض بزرگ سنگی دیده میشود که هنوز در فصل بهار با ذوب شدن برف و جمع شدن آب باران پر از آب میشود. حضور چنین عنصر آبی در دل یک فضای صخرهای، با توجه به اهمیت آب در برخی سنتهای آیینی که در ادامه بررسی خواهیم کرد، قابل توجه است.
[تصویر یا نقشه موقعیت داشکسن در این قسمت قرار گیرد]
ویدئوی کامل: راز داشکسن و اژدهای چینی در ایران
چرا دو اژدها با ویژگیهای هنر چین در دل صخرههای زنجان حجاری شدهاند؟
در این مستند، داستان داشکسن را از ورود مغولان به ایران و شکلگیری حکومت ایلخانی تا ارتباط با چین، شمنیسم، بودیسم، معماری صخرهای و فرضیه وجود لایهای بسیار قدیمیتر مرتبط با آیین مهر دنبال میکنیم.
قسمت اول: راز داشکسن قسمت دوم: داشکسن و شمنیسم قسمت سوم: داشکسن و میترائیسم
اژدهای چینی در ایران چه میکند؟
شاید شگفتانگیزترین بخش داشکسن، دو نقش برجسته بزرگ اژدها باشد.
برای درک حضور این دو اژدها باید به قرن سیزدهم و چهاردهم میلادی و دوره حکومت مغولان بر ایران بازگردیم.
پس از لشکرکشی هلاکوخان به غرب و سقوط بغداد در سال ۱۲۵۸ میلادی، شاخهای از حکومت مغول در ایران شکل گرفت که آن را ایلخانان میشناسیم.
در همین دوره، امپراتوری بزرگ مغول عملاً به چند حوزه سیاسی تقسیم شده بود؛ از جمله دودمان یوآن در چین و ایلخانان در ایران.
ارتباط میان این دو بخش از جهان مغولی فقط سیاسی نبود. هنرمندان، صنعتگران، تصاویر، فنون و الگوهای هنری نیز در سراسر این شبکه جابهجا میشدند.
به همین دلیل، حضور عناصر تصویری برگرفته از هنر چین در ایران دوره ایلخانی چندان عجیب نیست. نمونههای دیگری از نقش اژدها را میتوان در تزئینات تخت سلیمان مشاهده کرد؛ جایی که نقشهایی مرتبط با اژدها در تزئینات و کاشیهای وابسته به دربار ایلخانی دیده میشود.
در داشکسن، اما این حضور بسیار چشمگیرتر است: دو اژدها در ابعادی بزرگ مستقیماً بر صخره حجاری شدهاند.
بازسازی نقش اژدهای داشکسن

سلطانیه؛ پایتخت مغولان در ایران
موقعیت داشکسن نیز در شناخت این مجموعه اهمیت زیادی دارد.
دشت وسیع سلطانیه برای اردو زدن، کوچهای فصلی، کنترل مسیرهای ارتباطی و اسبسواری بسیار مناسب بود. چنین چشماندازی برای مغولانی که از سرزمینهای استپی آسیای مرکزی آمده بودند، محیطی آشنا محسوب میشد.
در اوایل قرن چهاردهم، سلطانیه به یکی از مهمترین مراکز حکومت ایلخانی تبدیل شد و اولجایتو یا سلطان محمد خدابنده دستور ساخت آرامگاه عظیم خود را در این شهر داد. گنبد سلطانیه که بین سالهای ۱۳۰۲ تا ۱۳۱۲ میلادی ساخته شد، امروز یکی از شاخصترین آثار معماری دوره ایلخانی است.
و تنها چند کیلومتر آنطرفتر، داشکسن قرار دارد.
در دوره مغول به نظر میرسد فرم و ابعاد مجموعه تغییر کرده و گسترش یافته باشد و بخش مهمی از تزئینات حجاریشدهای که امروز مشاهده میکنیم نیز به همین مرحله نسبت داده میشود.
یکی از فرضیهها این است که داشکسن برای مدتی بهعنوان نیایشگاه یا صومعهای بودایی مورد استفاده قرار گرفته باشد. نقش اژدها، درخت و دیگر نقوش گیاهی و تزئینی نیز با این مرحله و حضور صنعتگران چینی و تبتی مرتبط دانسته شدهاند.
آیا داشکسن مکانی برای آیینهای شمنی بوده است؟
فرضیه دیگری، داشکسن را با جهانبینی شمنی مغولان مرتبط میکند.
در سنتهای شمنی استپی، طبیعت صرفاً پسزمینه زندگی انسان نبود. کوه، صخره، دشت، درخت و رودخانه میتوانستند دارای اهمیت روحانی باشند.
به همین دلیل، مکان مقدس لزوماً به شکل یک معبد یا ساختمان ساختهشده تعریف نمیشد. یک کوه، صخره یا نقطهای خاص در طبیعت نیز میتوانست محل اجرای آیین باشد.
از این منظر، موقعیت داشکسن قابل توجه است: فضایی دور از شهر که مستقیماً از دل صخره شکل گرفته و معماری آن از طبیعت جدا نیست.
البته این ویژگیها ثابت نمیکنند که داشکسن یک «معبد شمنی» بوده است. احتمال دیگر آن است که مغولان، مکانی را که پیش از ورود آنها نیز اهمیت آیینی داشته، برای اجرای برخی مناسک خود مناسب یافته باشند.
در این صورت، داشکسن را باید نه متعلق به یک آیین مشخص، بلکه فضایی با چند لایه تاریخی و اعتقادی در نظر گرفت.
اژدهای داشکسن؛ هیولا یا نگهبان؟
یکی از جذابترین ویژگیهای داشکسن تفاوت معنای اژدها در سنتهای مختلف است.
در بسیاری از روایتهای حماسی ایرانی، اژدها موجودی خطرناک است که قهرمان باید بر آن غلبه کند. در شاهنامه نیز اژدهاکشی یکی از راههایی است که قدرت و شایستگی قهرمان را آشکار میکند.
اما اژدهای داشکسن در حال نبرد با هیچ قهرمانی نیست.
در برخی سنتهای مغولی و آسیای مرکزی، موجودات اژدهاگونه یا مارمانند میتوانستند با آب، باران، ابر، باد و نیروهای طبیعت ارتباط داشته باشند.
در چنین جهانبینیای، اژدها الزاماً مظهر شر نیست. نیروی آن میتواند خطرناک باشد، اما در عین حال میتواند نقشی محافظ داشته باشد.
به همین دلیل، اژدهای داشکسن را میتوان در یکی از تفسیرها نه هیولایی برای شکست دادن، بلکه نگهبان یک فضای آیینی دانست.
این تفاوت معنایی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا تقریباً در همان دورهای که هنرمندان ایلخانی در نسخههای مصور شاهنامه صحنههای اژدهاکشی را تصویر میکردند، در معماری وابسته به جهان ایلخانی نیز اژدها میتوانست با معنایی کاملاً متفاوت ظاهر شود.
معماری داشکسن؛ سه ایوان و یک پلان چلیپایی
معماری مجموعه، معمای داشکسن را پیچیدهتر میکند.
فضای اصلی دارای سه ایوان غارمانند است. در کنار ایوانهای شرقی و غربی، محرابهای حجاریشده دیده میشود و در بخشهای مختلف مجموعه آثاری از مقرنس سنگی، نقوش اسلیمی، گلوبوته، نقوش گیاهی و نقش درخت وجود دارد.
اما یکی از مهمترین ویژگیهای معماری آن، سازماندهی چهارسو یا پلان چلیپایی مجموعه است.
فضاها در امتداد چهار جهت اصلی قرار گرفتهاند.

این نوع سازماندهی فضایی منحصر به یک دین یا یک نوع بنای آیینی نیست. نمونههایی از ساختارهای چهارسو را در انواع مختلف معماری آیینی ایران نیز میتوان مشاهده کرد.
اما وقتی این پلان را در کنار معماری صخرهای و حضور آب قرار دهیم، پرسش درباره وجود یک لایه آیینی قدیمیتر اهمیت بیشتری پیدا میکند.

آیا داشکسن پیش از مغولان هم وجود داشته است؟
اینجا به یکی از بحثبرانگیزترین بخشهای داستان میرسیم.
آنچه امروز در داشکسن میبینیم ارتباط آشکاری با دوره ایلخانی دارد، اما برخی پژوهشگران احتمال دادهاند که خود مکان سابقهای بسیار قدیمیتر داشته باشد.
شیوه تراش برخی سنگها و آثار باقیمانده بر سطوح سنگی از جمله شواهدی هستند که در بحث درباره مراحل قدیمیتر مجموعه مطرح شدهاند. وجود گورستانی قدیمی در اطراف مجموعه نیز نشان میدهد این محدوده احتمالاً در دورههای مختلف اهمیت آیینی یا مذهبی داشته است.
این موضوع پرسشی اساسی ایجاد میکند:
آیا مغولان داشکسن را از ابتدا ایجاد کردند، یا فضای مقدسی را که پیش از ورود آنها وجود داشت انتخاب کردند و بر اساس فرهنگ و باورهای خود تغییر دادند؟
ردپای مهر یا میترا در داشکسن
یکی از فرضیههای مطرح درباره گذشته دورتر داشکسن، ارتباط آن با مهر یا میترا است.
مهر از ایزدان کهن سنت دینی ایران است و با مفاهیمی چون پیمان، راستی و روشنایی ارتباط دارد. در سنتهای متأخر مرتبط با میترا، بهویژه آنچه از جهان رومی میشناسیم، سنگ و غار اهمیت ویژهای پیدا میکنند.
در تصاویر معروف میترای رومی، میتراس از دل سنگ متولد میشود و مهرابهها نیز اغلب در زیرزمین ساخته میشدند یا فضایی شبیه غار را بازآفرینی میکردند.
آب نیز یکی دیگر از عناصر قابل توجه است.
در یکی از روایتها، میترا با ضربه نیزه به سنگ باعث جاری شدن آب میشود. در سنتهای ایران باستان نیز آب عنصری مقدس بود و آناهیتا با آب ارتباط داشت.
همین موضوع باعث شده است ترکیب عناصر موجود در داشکسن توجه برخی پژوهشگران را جلب کند:
صخره + فضای دستکند + آب + پلان چهارسو
در حیاط مجموعه آثار یک حوض بزرگ سنگی دیده میشود که هنوز در فصل بهار آب در آن جمع میشود.
این شباهتها البته اثبات نمیکنند که داشکسن یک مهرابه بوده است. پلان چهارسو نیز منحصر به مهرابهها نیست. اما قرار گرفتن این عناصر در کنار یکدیگر، احتمال وجود یک لایه آیینی قدیمیتر را به موضوعی قابل بررسی تبدیل کرده است.
مقایسه داشکسن با مسجد سنگی داراب و ورجوی مراغه
برای بررسی فرضیه وجود یک لایه قدیمیتر، داشکسن با برخی دیگر از فضاهای صخرهای و آیینی ایران مقایسه شده است.
یکی از آنها مسجد سنگی داراب در دامنه کوه پهناست. این بنا دارای ساختاری چهارسو یا چلیپایی و یک حوض مربعشکل در مرکز است. درباره کاربری اولیه آن تفسیرهای مختلفی مطرح شده و برخی پژوهشگران آن را با سنتهای پیش از اسلام مرتبط دانستهاند.
نمونه دیگر، مجموعه صخرهای ورجوی در نزدیکی مراغه است که در برخی منابع با آیین مهر ارتباط داده شده است. این مجموعه نیز در دل صخره شکل گرفته و دارای سازماندهی چلیپایی و فضاهای حجاریشده است.
این مقایسهها نشان میدهند که ترکیب فضای صخرهای، آب و سازماندهی چهارسو در معماری آیینی ایران بیسابقه نبوده است.
اما همچنان نمیتوان تنها بر اساس شباهت پلان، کاربری اولیه داشکسن را تعیین کرد.
صورتک سنگی ویر؛ سرنخی دیگر؟
یکی دیگر از عناصر جالب مرتبط با داشکسن، صورتک سنگی ویر است.
این چهره سنگی که در نزدیکی مجموعه یافت شده، ممکن است زمانی بخشی از تزئینات داشکسن بوده باشد.
با وجود آسیبدیدگی، هنوز چند ویژگی آن قابل تشخیص است: چشمهای باز، حالت روبهرو و نوعی سربند یا تاج با تزئینات گیاهی. در میان این نقوش، گل لوتوس و برگ پهنی دیده میشود که احتمال داده شده برگ انجیر باشد.
برخی پژوهشگران این ترکیب را از منظر سنتهای مهری بررسی کردهاند. گل لوتوس میتواند نمادی از زایش، زندگی و آفرینش باشد و برگ احتمالی انجیر نیز در برخی تفسیرها با روایتهای مربوط به میترا ارتباط داده شده است.

این تفسیر نیز قطعی نیست، اما در کنار دیگر ویژگیهای مجموعه به بحث درباره سابقه پیشاایلخانی داشکسن اهمیت بیشتری میدهد.
تغییر داشکسن در دوره مغول و پس از آن
حتی اگر داشکسن پیش از مغولان نیز اهمیت داشته باشد، تغییرات دوره ایلخانی در شکل امروزی آن نقش بسیار مهمی داشتهاند.
به نظر میرسد در دوره مغول، فرم و ابعاد مجموعه گسترش یافته و بخش مهمی از تزئینات موجود نیز در همین مرحله ایجاد شده باشد.
یکی از تفسیرها این است که مجموعه برای مدتی بهعنوان یک نیایشگاه یا صومعه بودایی مورد استفاده قرار گرفته است. نقشهای اژدها و نقوش گیاهی نیز با همین مرحله و حضور صنعتگران چینی و تبتی مرتبط دانسته شدهاند.
با تغییر مذهب حاکمان ایلخانی، کاربری و ظاهر مجموعه نیز احتمالاً تغییر کرده و عناصر اسلامی به آن افزوده شدهاند.
محرابها، مقرنسها و تزئینات اسلامی موجود در مجموعه شاهدی از همین لایه تاریخی هستند.
داشکسن واقعاً چه بوده است؟
یک مسجد یا مقبره؟
یک نیایشگاه بودایی؟
مکانی برای اجرای آیینهای شمنی مغولان؟
یا پیش از همه اینها، یک فضای مقدس با ارتباط احتمالی با سنتهای مهری؟
شاید مشکل از آنجا آغاز میشود که انتظار داریم داشکسن تنها متعلق به یکی از این دورهها و سنتها باشد.
ممکن است داستان واقعی آن در لایههایش نهفته باشد؛ سنتهای کهن ایرانی، ردپای احتمالی آیین مهر، تصاویر مغولی و بودایی، باورهای شمنی و در نهایت عناصر اسلامی، هرکدام در دورهای چیزی به این مکان افزودهاند.
داشکسن پاسخ سادهای به ما نمیدهد.
در عوض، با مکانی روبهرو هستیم که شاید طی قرنها بارها بازتعریف شده باشد؛ مکانی که تاریخ، آیینها و رازهایش هنوز بر سنگهای آن باقی ماندهاند.


